مجموعه: متفرقه دینی
اشعار طفلان حضرت زینب سلام الله علیهم
بعد از علی اکبر عوض شد کربلایت
بعد از علی اکبر عوض شد کربلایت
حتی عوض شد ناله هایت گریه هایت
غیر از زمانی که رقیه پیشت آمد
کمتر شنید اهل حرم حتی صدایت
دیدی سکوت تو حرم را زیر و رو کرد
دایی مگر مُردند خواهر زاده هایت
اصلا خدا ما را برایت آفریده
تا که کند ما را فدایت خاک پایت
مادر درون خیمۀ خود بغض کرده
می ترسد اینکه رد کنی ما را ، فدایت
زهرا به استقبال ما می آید امروز
به شرط اینکه پشت ما باشد دعایت
وقتی بنا باشد اسیر شمر باشیم
بهتر همان که جان دهیم اینجا برایت
حج تو با قربانی ما عاشقانه است
ما را پذیرا باش مولا در منایت
دایی حسین انگار دیگر مهلتی نیست
دیدار بعدی روی نیزه در هوایت

آسمان
الا اى آسمان عشق بنگر اختر خود را
بلا گردان اصغر کن دو طفل خواهر خود را
بیا و بر مگردان این کفن پوشان زینب را
که نزد فاطمه بالا بگیرد او سر خود را
تو هر جا رفتى و زینب کنارت بود و ما بودیم
ب دنبالت بِبَر بر نى سر دو یاور خود را
بدان غیرت ز حیدر ، رزم از عباس تو داریم
نظر کن رزم شاگردان میر لشگر خود را
ز نسل جعفریم و دستِ بسته روزى ما نیست
بده اذنى که نگشائیم این بال و پر خود را
وفاى مادر ما بعد از این بهتر عیان گردد
تو هرگز نشنوى آه و فغان خواهر خود را
مهدی مقیمی
سید محمد میرهاشمی
منابع:
zaytoun.persianblog.ir
hosenih.mihanblog.com
مجموعه: متفرقه دینی
انسان با دل دادن به شیطان او را به درون قلب خود راه می دهد
هر چند انسان نباید با دست خویش، خود را به اشغال دشمن حتمی(شیطان) درآورد؛ اما این جای امیدواری هست که خداوند متعال از تمام انسانها به «عبادی: بندگان من» یاد کرده است و تلویحاً به شیطان فهمانده است که اینها که تو تهدید به گمراه ساختنشان می کنی بندگان من هستند و من مدافع آنان ام.
این نوشتار به معارفی از خطبه ششم و هفتم امیرمۆمنان علیه السلام در کتاب شریف نهج البلاغه می پردازد و آن تصریح به مظلومیت علی (علیه السلام) از زبان خود حضرت است.
برخی بر این باورند که امام علی (علیه السلام) در فضای سیاسی پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تعاملی دوستانه با خلفای وقت داشته است و هیچ مشکلی بین او و آنها نبوده است. این را هم اضافه می کنند که چون رسول خدا صلی الله علیه و آله جانشینی برای خود معین نکرد، بنابراین حقی هم برای علی علیه السلام درباره خلافت وجود نداشت؛ پس با روی کار آمدن خلیفه اول و میدان ندادن به امیرمۆمنان علیه السلام، حقی از آن حضرت پایمان نشده است.
عده ای از این همین مدعیان، عدم تصریح امام علیه السلام به ضایع شدن حقی از ایشان در ماجرای خلافت را دلیل مهمی بر ادعایشان می گیرند و حال آنکه این تصریح وجود دارد و امام علیه السلام از اینکه بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله دیگران مسند دار خلافت شدند و او را از حقش باز داشتند شکوه می کند؛ حقی که در غدیر خم، رسمی و عمومی بانگ آن بی واسطه و با واسطه به گوش همگان رسید:
وَ اللَّهِ مَا زِلْت مَدْفوعاً عَنْ حَقِّی مسْتَأْثَراً عَلَیَّ منْذ قَبَضَ اللَّه نَبِیَّه صَلَّى اللَّه عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ حَتَّى یَوْمِ النَّاسِ هَذَا[1] : به خدا سوگند از لحظه ای که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا رفت پیوسته مرا از حقم بازداشتند و دیگری را بر من ترجیح دادند.
کاری که شیطان با پیروانش می کند
اگر انسان به هشدارهای الهی مبنی بر پرهیز از پیروی شیطان، اعم از جنی و انسی توجه نکند؛ آن را جدی نگیرد و با تبعیت از شیطان و ارتکاب مکرر گناه، کم کم شیفته شیرینی ظاهری آن شود؛ از اینجا به بعد ترک آن برایش مشکل می شود؛ دلیل آنهم تسلط شیطان بر جان و جوارح اوست؛ مِلکی که این شخص با اختیار خودش فرمانروایی آن را به دست شیطان سپرد؛ او شد امیر و این کارگزار.
امیرمۆمنان علیه السلام در توصیف این گروه و تحلیل کاری که شیطان با آنها می کند فرمود: اتَّخَذوا الشَّیْطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلَاكاً : شیطان را معیار كار خود قرار داده اند. او نیز در دلهای آنها تخم ریزی کرد، جوجه آورد، حرکت کرد و در دامنشان پرورش یافت.
یعنی ابتدا این انسان است که با دل دادن به شیطان او را به درون قلب خود راه می دهد. او که وارد شد به سرعت وسایل اقامت طولانی و تصاحب آن را فراهم می کند. (فباض و فرّخ فى صدورهم) او در درون سینه هاى آنها تخمگذارى كرده، سپس آن را مبدّل به جوجه می سازد.
در این تشبیه جالب امام (علیه السلام)، دلهای شیطان صفتان را آشیانه «ابلیس» و محل تخمگذارى او معرفى مى كند و به دنبال آن مى افزاید: «این جوجه هاى شیطانى در دلهاى آنها حركت كرده، پرورش می یابند (و دبّ و درج فی حجورهم).
این تعبیر ممكن است اشاره به این حقیقت باشد كه پرورش افكار و خوهاى شیطانى، در انسان معمولا به صورت ناگهانى نیست، بلكه به طور تدریجى صورت مى گیرد.
آنگاه می فرماید: فَنَظَرَ بِأَعْینِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِم
كارشان به جایى می رسد كه شیطان با چشم آنها نگاه می کند و با زبانشان سخن می گوید.
یعنى سرانجام شیطانی که خود به او راه داده و به او اجازه تکثیر و پرورش دادند قدرتمند شده در تمام اعضاى آنها نفوذ مى كند به طورى كه ایشان در ظاهر شبیه انسان اند؛ امّا باطنشان شیطانى است؛ چشم و گوش و زبان و دست و پاى آنها همه به فرمان شیطان است.
امام (علیه السلام)، دلهای شیطان صفتان را آشیانه «ابلیس» و محل تخمگذارى او معرفى مى كند و به دنبال آن مى افزاید: «این جوجه هاى شیطانى در دلهاى آنها حركت كرده، پرورش می یابند (و دبّ و درج فی حجورهم).
اینجاست که فرد می گوید: «می خواهم گناه نکنم؛ اما نمی شود و یا نمی توانم.» قرآن کریم از این مرحله به افسار زنی شیطان یاد می کند[2]؛ یعنی گناهان متراکم سبب شده که افسار انسان گنهکار به دست شیطان بیفتد و او بکشد و ببرد هر جا که خاطرخواه اوست. و چون تمام این مراحل با خواست و اختیار خود فرد صورت گرفته؛ بنابراین هیچ عذر و بهانه ای از او پذیرفته نیست و هر گناهی که از او صادر شود حق ندارد به گردن شیطان و یا دیگری بیندازد.
در نهایت مى فرماید: فَرَكِبَ بِهِم الزَّلَلَ وَ زَیَّنَ لَهم الْخَطَل [3] : هنگامى كه به اینجا رسیدند، شیطان «آنها را بر مركب لغزشها و گناهان سوار می کند (مركبى كه آنها را به سوى انواع گناهان كبیره، كفر و گمراهی مى كشاند) و سخنان فاسد و باطل را در نظر آنان زینت می بخشد» که هم شیطان بر این کار قسم یاد کرد و هم آن را عملی نمود:
لَأ زَیِّنَنَّ لَهمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأ غْوِیَنَّهمْ أَجْمَعین (حجر/39): بی تردید [همه كارهاى زشت را] در زمین براى آنان زیبا جلوه می دهم [تا ارتكاب زشتى ها براى آنان آسان شود] و مسلماً همه را گمراه مى كنم.
و وَ زَیَّنَ لَهم الشَّیْطان أَعْمالَهمْ فَصَدَّهمْ عَنِ السَّبیلِ فَهمْ لا یَهْتَدون (نمل/24) : شیطان، اعمال [زشتشان] را براى آنان بیاراست در نتیجه آنان را از راه [حق ] بازداشت به این سبب هدایت نمى شوند.
هر چند انسان نباید با دست خویش، خویشتن خود را به اشغال دشمن مسلّم «عَدوّ مبین»[4] درآورد؛ اما این جای امیدواری هست که خداوند متعال از تمام انسانها به «عبادی: بندگان من» یاد کرده است و تلویحاً به شیطان فهمانده است که اینها که تو تهدید به گمراه ساختنشان می کنی بندگان من هستند و من مدافع آنان ام.[5] راه توبه را هم برای بندگانش گشود تا آنان که لغزیدند و از راه جدا شدند بتوانند برگردند.[6] وعده نیز داده است که هر کس با هر گناه و هر اندازه گناه که برگردد آغوش گرم و مهربان الهی را گشوده و خدا بسیار بخشنده و مهربان خواهد دید.[7]
این وعده خداست و خدا از وعده اش تخلف نمى كند هر چند بیشتر مردم [نسبت به وفاى قطعى خدا در مورد وعده اش] معرفت و شناختی ندارند. وَعْدَ اللَّهِ لا یخْلِف اللَّه وَعْدَه وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمونَ (روم/6)
============================
پی نوشت:
1. نهج البلاغه، خطبه 6
2. شیطان به خدا عرض کرد: لَأَحْتَنِكَنَّ ذرِّیَّتَه إِلاَّ قَلیلاً (اسراء//62) : بی تردید تمام نسل آدم علیه السلام را افسار زده آنها را تحت امر خود در می آورم؛ مگر عده کمی.
3. نهج البلاغه، خطبه 7
4. إنَّ الشَّیْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدوٌّ مبینٌ (یوسف/5) : بی تردید شیطان دشمن آشکاری برای انسان است.
5. اسراء/65
6. تابَ عَلَیْهِمْ لِیَتوبوا إِنَّ اللَّهَ هوَ التَّوَّاب الرَّحیم (توبه/118) : خداوند به آنها توفیق توبه داد تا توبه کنند بی تردید خداوند بسیار توبه پذیر و مهربان است.
7. قلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفوا عَلى أَنْفسِهِمْ لا تَقْنَطوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِر الذّنوبَ جَمیعاً إِنَّه هوَ الْغَفور الرَّحیم (زمر/53) : بگو: اى بندگان من كه [با ارتكاب گناه] بر خود تجاوز كار بوده اید! از رحمت خدا نومید نشوید، یقیناً خدا همه گناهان را مى آمرزد زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.
منبع:تبیان
مجموعه: متفرقه دینی
انسان با دل دادن به شیطان او را به درون قلب خود راه می دهد
هر چند انسان نباید با دست خویش، خود را به اشغال دشمن حتمی(شیطان) درآورد؛ اما این جای امیدواری هست که خداوند متعال از تمام انسانها به «عبادی: بندگان من» یاد کرده است و تلویحاً به شیطان فهمانده است که اینها که تو تهدید به گمراه ساختنشان می کنی بندگان من هستند و من مدافع آنان ام.
این نوشتار به معارفی از خطبه ششم و هفتم امیرمۆمنان علیه السلام در کتاب شریف نهج البلاغه می پردازد و آن تصریح به مظلومیت علی (علیه السلام) از زبان خود حضرت است.
برخی بر این باورند که امام علی (علیه السلام) در فضای سیاسی پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تعاملی دوستانه با خلفای وقت داشته است و هیچ مشکلی بین او و آنها نبوده است. این را هم اضافه می کنند که چون رسول خدا صلی الله علیه و آله جانشینی برای خود معین نکرد، بنابراین حقی هم برای علی علیه السلام درباره خلافت وجود نداشت؛ پس با روی کار آمدن خلیفه اول و میدان ندادن به امیرمۆمنان علیه السلام، حقی از آن حضرت پایمان نشده است.
عده ای از این همین مدعیان، عدم تصریح امام علیه السلام به ضایع شدن حقی از ایشان در ماجرای خلافت را دلیل مهمی بر ادعایشان می گیرند و حال آنکه این تصریح وجود دارد و امام علیه السلام از اینکه بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله دیگران مسند دار خلافت شدند و او را از حقش باز داشتند شکوه می کند؛ حقی که در غدیر خم، رسمی و عمومی بانگ آن بی واسطه و با واسطه به گوش همگان رسید:
وَ اللَّهِ مَا زِلْت مَدْفوعاً عَنْ حَقِّی مسْتَأْثَراً عَلَیَّ منْذ قَبَضَ اللَّه نَبِیَّه صَلَّى اللَّه عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ حَتَّى یَوْمِ النَّاسِ هَذَا[1] : به خدا سوگند از لحظه ای که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا رفت پیوسته مرا از حقم بازداشتند و دیگری را بر من ترجیح دادند.
کاری که شیطان با پیروانش می کند
اگر انسان به هشدارهای الهی مبنی بر پرهیز از پیروی شیطان، اعم از جنی و انسی توجه نکند؛ آن را جدی نگیرد و با تبعیت از شیطان و ارتکاب مکرر گناه، کم کم شیفته شیرینی ظاهری آن شود؛ از اینجا به بعد ترک آن برایش مشکل می شود؛ دلیل آنهم تسلط شیطان بر جان و جوارح اوست؛ مِلکی که این شخص با اختیار خودش فرمانروایی آن را به دست شیطان سپرد؛ او شد امیر و این کارگزار.
امیرمۆمنان علیه السلام در توصیف این گروه و تحلیل کاری که شیطان با آنها می کند فرمود: اتَّخَذوا الشَّیْطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلَاكاً : شیطان را معیار كار خود قرار داده اند. او نیز در دلهای آنها تخم ریزی کرد، جوجه آورد، حرکت کرد و در دامنشان پرورش یافت.
یعنی ابتدا این انسان است که با دل دادن به شیطان او را به درون قلب خود راه می دهد. او که وارد شد به سرعت وسایل اقامت طولانی و تصاحب آن را فراهم می کند. (فباض و فرّخ فى صدورهم) او در درون سینه هاى آنها تخمگذارى كرده، سپس آن را مبدّل به جوجه می سازد.
در این تشبیه جالب امام (علیه السلام)، دلهای شیطان صفتان را آشیانه «ابلیس» و محل تخمگذارى او معرفى مى كند و به دنبال آن مى افزاید: «این جوجه هاى شیطانى در دلهاى آنها حركت كرده، پرورش می یابند (و دبّ و درج فی حجورهم).
این تعبیر ممكن است اشاره به این حقیقت باشد كه پرورش افكار و خوهاى شیطانى، در انسان معمولا به صورت ناگهانى نیست، بلكه به طور تدریجى صورت مى گیرد.
آنگاه می فرماید: فَنَظَرَ بِأَعْینِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِم
كارشان به جایى می رسد كه شیطان با چشم آنها نگاه می کند و با زبانشان سخن می گوید.
یعنى سرانجام شیطانی که خود به او راه داده و به او اجازه تکثیر و پرورش دادند قدرتمند شده در تمام اعضاى آنها نفوذ مى كند به طورى كه ایشان در ظاهر شبیه انسان اند؛ امّا باطنشان شیطانى است؛ چشم و گوش و زبان و دست و پاى آنها همه به فرمان شیطان است.
امام (علیه السلام)، دلهای شیطان صفتان را آشیانه «ابلیس» و محل تخمگذارى او معرفى مى كند و به دنبال آن مى افزاید: «این جوجه هاى شیطانى در دلهاى آنها حركت كرده، پرورش می یابند (و دبّ و درج فی حجورهم).
اینجاست که فرد می گوید: «می خواهم گناه نکنم؛ اما نمی شود و یا نمی توانم.» قرآن کریم از این مرحله به افسار زنی شیطان یاد می کند[2]؛ یعنی گناهان متراکم سبب شده که افسار انسان گنهکار به دست شیطان بیفتد و او بکشد و ببرد هر جا که خاطرخواه اوست. و چون تمام این مراحل با خواست و اختیار خود فرد صورت گرفته؛ بنابراین هیچ عذر و بهانه ای از او پذیرفته نیست و هر گناهی که از او صادر شود حق ندارد به گردن شیطان و یا دیگری بیندازد.
در نهایت مى فرماید: فَرَكِبَ بِهِم الزَّلَلَ وَ زَیَّنَ لَهم الْخَطَل [3] : هنگامى كه به اینجا رسیدند، شیطان «آنها را بر مركب لغزشها و گناهان سوار می کند (مركبى كه آنها را به سوى انواع گناهان كبیره، كفر و گمراهی مى كشاند) و سخنان فاسد و باطل را در نظر آنان زینت می بخشد» که هم شیطان بر این کار قسم یاد کرد و هم آن را عملی نمود:
لَأ زَیِّنَنَّ لَهمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأ غْوِیَنَّهمْ أَجْمَعین (حجر/39): بی تردید [همه كارهاى زشت را] در زمین براى آنان زیبا جلوه می دهم [تا ارتكاب زشتى ها براى آنان آسان شود] و مسلماً همه را گمراه مى كنم.
و وَ زَیَّنَ لَهم الشَّیْطان أَعْمالَهمْ فَصَدَّهمْ عَنِ السَّبیلِ فَهمْ لا یَهْتَدون (نمل/24) : شیطان، اعمال [زشتشان] را براى آنان بیاراست در نتیجه آنان را از راه [حق ] بازداشت به این سبب هدایت نمى شوند.
هر چند انسان نباید با دست خویش، خویشتن خود را به اشغال دشمن مسلّم «عَدوّ مبین»[4] درآورد؛ اما این جای امیدواری هست که خداوند متعال از تمام انسانها به «عبادی: بندگان من» یاد کرده است و تلویحاً به شیطان فهمانده است که اینها که تو تهدید به گمراه ساختنشان می کنی بندگان من هستند و من مدافع آنان ام.[5] راه توبه را هم برای بندگانش گشود تا آنان که لغزیدند و از راه جدا شدند بتوانند برگردند.[6] وعده نیز داده است که هر کس با هر گناه و هر اندازه گناه که برگردد آغوش گرم و مهربان الهی را گشوده و خدا بسیار بخشنده و مهربان خواهد دید.[7]
این وعده خداست و خدا از وعده اش تخلف نمى كند هر چند بیشتر مردم [نسبت به وفاى قطعى خدا در مورد وعده اش] معرفت و شناختی ندارند. وَعْدَ اللَّهِ لا یخْلِف اللَّه وَعْدَه وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمونَ (روم/6)
============================
پی نوشت:
1. نهج البلاغه، خطبه 6
2. شیطان به خدا عرض کرد: لَأَحْتَنِكَنَّ ذرِّیَّتَه إِلاَّ قَلیلاً (اسراء//62) : بی تردید تمام نسل آدم علیه السلام را افسار زده آنها را تحت امر خود در می آورم؛ مگر عده کمی.
3. نهج البلاغه، خطبه 7
4. إنَّ الشَّیْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدوٌّ مبینٌ (یوسف/5) : بی تردید شیطان دشمن آشکاری برای انسان است.
5. اسراء/65
6. تابَ عَلَیْهِمْ لِیَتوبوا إِنَّ اللَّهَ هوَ التَّوَّاب الرَّحیم (توبه/118) : خداوند به آنها توفیق توبه داد تا توبه کنند بی تردید خداوند بسیار توبه پذیر و مهربان است.
7. قلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفوا عَلى أَنْفسِهِمْ لا تَقْنَطوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِر الذّنوبَ جَمیعاً إِنَّه هوَ الْغَفور الرَّحیم (زمر/53) : بگو: اى بندگان من كه [با ارتكاب گناه] بر خود تجاوز كار بوده اید! از رحمت خدا نومید نشوید، یقیناً خدا همه گناهان را مى آمرزد زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.
منبع:تبیان
مجموعه: متفرقه دینی
انسان با دل دادن به شیطان او را به درون قلب خود راه می دهد
هر چند انسان نباید با دست خویش، خود را به اشغال دشمن حتمی(شیطان) درآورد؛ اما این جای امیدواری هست که خداوند متعال از تمام انسانها به «عبادی: بندگان من» یاد کرده است و تلویحاً به شیطان فهمانده است که اینها که تو تهدید به گمراه ساختنشان می کنی بندگان من هستند و من مدافع آنان ام.
این نوشتار به معارفی از خطبه ششم و هفتم امیرمۆمنان علیه السلام در کتاب شریف نهج البلاغه می پردازد و آن تصریح به مظلومیت علی (علیه السلام) از زبان خود حضرت است.
برخی بر این باورند که امام علی (علیه السلام) در فضای سیاسی پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تعاملی دوستانه با خلفای وقت داشته است و هیچ مشکلی بین او و آنها نبوده است. این را هم اضافه می کنند که چون رسول خدا صلی الله علیه و آله جانشینی برای خود معین نکرد، بنابراین حقی هم برای علی علیه السلام درباره خلافت وجود نداشت؛ پس با روی کار آمدن خلیفه اول و میدان ندادن به امیرمۆمنان علیه السلام، حقی از آن حضرت پایمان نشده است.
عده ای از این همین مدعیان، عدم تصریح امام علیه السلام به ضایع شدن حقی از ایشان در ماجرای خلافت را دلیل مهمی بر ادعایشان می گیرند و حال آنکه این تصریح وجود دارد و امام علیه السلام از اینکه بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله دیگران مسند دار خلافت شدند و او را از حقش باز داشتند شکوه می کند؛ حقی که در غدیر خم، رسمی و عمومی بانگ آن بی واسطه و با واسطه به گوش همگان رسید:
وَ اللَّهِ مَا زِلْت مَدْفوعاً عَنْ حَقِّی مسْتَأْثَراً عَلَیَّ منْذ قَبَضَ اللَّه نَبِیَّه صَلَّى اللَّه عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ حَتَّى یَوْمِ النَّاسِ هَذَا[1] : به خدا سوگند از لحظه ای که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا رفت پیوسته مرا از حقم بازداشتند و دیگری را بر من ترجیح دادند.
کاری که شیطان با پیروانش می کند
اگر انسان به هشدارهای الهی مبنی بر پرهیز از پیروی شیطان، اعم از جنی و انسی توجه نکند؛ آن را جدی نگیرد و با تبعیت از شیطان و ارتکاب مکرر گناه، کم کم شیفته شیرینی ظاهری آن شود؛ از اینجا به بعد ترک آن برایش مشکل می شود؛ دلیل آنهم تسلط شیطان بر جان و جوارح اوست؛ مِلکی که این شخص با اختیار خودش فرمانروایی آن را به دست شیطان سپرد؛ او شد امیر و این کارگزار.
امیرمۆمنان علیه السلام در توصیف این گروه و تحلیل کاری که شیطان با آنها می کند فرمود: اتَّخَذوا الشَّیْطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلَاكاً : شیطان را معیار كار خود قرار داده اند. او نیز در دلهای آنها تخم ریزی کرد، جوجه آورد، حرکت کرد و در دامنشان پرورش یافت.
یعنی ابتدا این انسان است که با دل دادن به شیطان او را به درون قلب خود راه می دهد. او که وارد شد به سرعت وسایل اقامت طولانی و تصاحب آن را فراهم می کند. (فباض و فرّخ فى صدورهم) او در درون سینه هاى آنها تخمگذارى كرده، سپس آن را مبدّل به جوجه می سازد.
در این تشبیه جالب امام (علیه السلام)، دلهای شیطان صفتان را آشیانه «ابلیس» و محل تخمگذارى او معرفى مى كند و به دنبال آن مى افزاید: «این جوجه هاى شیطانى در دلهاى آنها حركت كرده، پرورش می یابند (و دبّ و درج فی حجورهم).
این تعبیر ممكن است اشاره به این حقیقت باشد كه پرورش افكار و خوهاى شیطانى، در انسان معمولا به صورت ناگهانى نیست، بلكه به طور تدریجى صورت مى گیرد.
آنگاه می فرماید: فَنَظَرَ بِأَعْینِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِم
كارشان به جایى می رسد كه شیطان با چشم آنها نگاه می کند و با زبانشان سخن می گوید.
یعنى سرانجام شیطانی که خود به او راه داده و به او اجازه تکثیر و پرورش دادند قدرتمند شده در تمام اعضاى آنها نفوذ مى كند به طورى كه ایشان در ظاهر شبیه انسان اند؛ امّا باطنشان شیطانى است؛ چشم و گوش و زبان و دست و پاى آنها همه به فرمان شیطان است.
امام (علیه السلام)، دلهای شیطان صفتان را آشیانه «ابلیس» و محل تخمگذارى او معرفى مى كند و به دنبال آن مى افزاید: «این جوجه هاى شیطانى در دلهاى آنها حركت كرده، پرورش می یابند (و دبّ و درج فی حجورهم).
اینجاست که فرد می گوید: «می خواهم گناه نکنم؛ اما نمی شود و یا نمی توانم.» قرآن کریم از این مرحله به افسار زنی شیطان یاد می کند[2]؛ یعنی گناهان متراکم سبب شده که افسار انسان گنهکار به دست شیطان بیفتد و او بکشد و ببرد هر جا که خاطرخواه اوست. و چون تمام این مراحل با خواست و اختیار خود فرد صورت گرفته؛ بنابراین هیچ عذر و بهانه ای از او پذیرفته نیست و هر گناهی که از او صادر شود حق ندارد به گردن شیطان و یا دیگری بیندازد.
در نهایت مى فرماید: فَرَكِبَ بِهِم الزَّلَلَ وَ زَیَّنَ لَهم الْخَطَل [3] : هنگامى كه به اینجا رسیدند، شیطان «آنها را بر مركب لغزشها و گناهان سوار می کند (مركبى كه آنها را به سوى انواع گناهان كبیره، كفر و گمراهی مى كشاند) و سخنان فاسد و باطل را در نظر آنان زینت می بخشد» که هم شیطان بر این کار قسم یاد کرد و هم آن را عملی نمود:
لَأ زَیِّنَنَّ لَهمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأ غْوِیَنَّهمْ أَجْمَعین (حجر/39): بی تردید [همه كارهاى زشت را] در زمین براى آنان زیبا جلوه می دهم [تا ارتكاب زشتى ها براى آنان آسان شود] و مسلماً همه را گمراه مى كنم.
و وَ زَیَّنَ لَهم الشَّیْطان أَعْمالَهمْ فَصَدَّهمْ عَنِ السَّبیلِ فَهمْ لا یَهْتَدون (نمل/24) : شیطان، اعمال [زشتشان] را براى آنان بیاراست در نتیجه آنان را از راه [حق ] بازداشت به این سبب هدایت نمى شوند.
هر چند انسان نباید با دست خویش، خویشتن خود را به اشغال دشمن مسلّم «عَدوّ مبین»[4] درآورد؛ اما این جای امیدواری هست که خداوند متعال از تمام انسانها به «عبادی: بندگان من» یاد کرده است و تلویحاً به شیطان فهمانده است که اینها که تو تهدید به گمراه ساختنشان می کنی بندگان من هستند و من مدافع آنان ام.[5] راه توبه را هم برای بندگانش گشود تا آنان که لغزیدند و از راه جدا شدند بتوانند برگردند.[6] وعده نیز داده است که هر کس با هر گناه و هر اندازه گناه که برگردد آغوش گرم و مهربان الهی را گشوده و خدا بسیار بخشنده و مهربان خواهد دید.[7]
این وعده خداست و خدا از وعده اش تخلف نمى كند هر چند بیشتر مردم [نسبت به وفاى قطعى خدا در مورد وعده اش] معرفت و شناختی ندارند. وَعْدَ اللَّهِ لا یخْلِف اللَّه وَعْدَه وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمونَ (روم/6)
============================
پی نوشت:
1. نهج البلاغه، خطبه 6
2. شیطان به خدا عرض کرد: لَأَحْتَنِكَنَّ ذرِّیَّتَه إِلاَّ قَلیلاً (اسراء//62) : بی تردید تمام نسل آدم علیه السلام را افسار زده آنها را تحت امر خود در می آورم؛ مگر عده کمی.
3. نهج البلاغه، خطبه 7
4. إنَّ الشَّیْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدوٌّ مبینٌ (یوسف/5) : بی تردید شیطان دشمن آشکاری برای انسان است.
5. اسراء/65
6. تابَ عَلَیْهِمْ لِیَتوبوا إِنَّ اللَّهَ هوَ التَّوَّاب الرَّحیم (توبه/118) : خداوند به آنها توفیق توبه داد تا توبه کنند بی تردید خداوند بسیار توبه پذیر و مهربان است.
7. قلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفوا عَلى أَنْفسِهِمْ لا تَقْنَطوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِر الذّنوبَ جَمیعاً إِنَّه هوَ الْغَفور الرَّحیم (زمر/53) : بگو: اى بندگان من كه [با ارتكاب گناه] بر خود تجاوز كار بوده اید! از رحمت خدا نومید نشوید، یقیناً خدا همه گناهان را مى آمرزد زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.
منبع:تبیان
مجموعه: متفرقه دینی
انسان با دل دادن به شیطان او را به درون قلب خود راه می دهد
هر چند انسان نباید با دست خویش، خود را به اشغال دشمن حتمی(شیطان) درآورد؛ اما این جای امیدواری هست که خداوند متعال از تمام انسانها به «عبادی: بندگان من» یاد کرده است و تلویحاً به شیطان فهمانده است که اینها که تو تهدید به گمراه ساختنشان می کنی بندگان من هستند و من مدافع آنان ام.
این نوشتار به معارفی از خطبه ششم و هفتم امیرمۆمنان علیه السلام در کتاب شریف نهج البلاغه می پردازد و آن تصریح به مظلومیت علی (علیه السلام) از زبان خود حضرت است.
برخی بر این باورند که امام علی (علیه السلام) در فضای سیاسی پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تعاملی دوستانه با خلفای وقت داشته است و هیچ مشکلی بین او و آنها نبوده است. این را هم اضافه می کنند که چون رسول خدا صلی الله علیه و آله جانشینی برای خود معین نکرد، بنابراین حقی هم برای علی علیه السلام درباره خلافت وجود نداشت؛ پس با روی کار آمدن خلیفه اول و میدان ندادن به امیرمۆمنان علیه السلام، حقی از آن حضرت پایمان نشده است.
عده ای از این همین مدعیان، عدم تصریح امام علیه السلام به ضایع شدن حقی از ایشان در ماجرای خلافت را دلیل مهمی بر ادعایشان می گیرند و حال آنکه این تصریح وجود دارد و امام علیه السلام از اینکه بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله دیگران مسند دار خلافت شدند و او را از حقش باز داشتند شکوه می کند؛ حقی که در غدیر خم، رسمی و عمومی بانگ آن بی واسطه و با واسطه به گوش همگان رسید:
وَ اللَّهِ مَا زِلْت مَدْفوعاً عَنْ حَقِّی مسْتَأْثَراً عَلَیَّ منْذ قَبَضَ اللَّه نَبِیَّه صَلَّى اللَّه عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ حَتَّى یَوْمِ النَّاسِ هَذَا[1] : به خدا سوگند از لحظه ای که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا رفت پیوسته مرا از حقم بازداشتند و دیگری را بر من ترجیح دادند.
کاری که شیطان با پیروانش می کند
اگر انسان به هشدارهای الهی مبنی بر پرهیز از پیروی شیطان، اعم از جنی و انسی توجه نکند؛ آن را جدی نگیرد و با تبعیت از شیطان و ارتکاب مکرر گناه، کم کم شیفته شیرینی ظاهری آن شود؛ از اینجا به بعد ترک آن برایش مشکل می شود؛ دلیل آنهم تسلط شیطان بر جان و جوارح اوست؛ مِلکی که این شخص با اختیار خودش فرمانروایی آن را به دست شیطان سپرد؛ او شد امیر و این کارگزار.
امیرمۆمنان علیه السلام در توصیف این گروه و تحلیل کاری که شیطان با آنها می کند فرمود: اتَّخَذوا الشَّیْطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلَاكاً : شیطان را معیار كار خود قرار داده اند. او نیز در دلهای آنها تخم ریزی کرد، جوجه آورد، حرکت کرد و در دامنشان پرورش یافت.
یعنی ابتدا این انسان است که با دل دادن به شیطان او را به درون قلب خود راه می دهد. او که وارد شد به سرعت وسایل اقامت طولانی و تصاحب آن را فراهم می کند. (فباض و فرّخ فى صدورهم) او در درون سینه هاى آنها تخمگذارى كرده، سپس آن را مبدّل به جوجه می سازد.
در این تشبیه جالب امام (علیه السلام)، دلهای شیطان صفتان را آشیانه «ابلیس» و محل تخمگذارى او معرفى مى كند و به دنبال آن مى افزاید: «این جوجه هاى شیطانى در دلهاى آنها حركت كرده، پرورش می یابند (و دبّ و درج فی حجورهم).
این تعبیر ممكن است اشاره به این حقیقت باشد كه پرورش افكار و خوهاى شیطانى، در انسان معمولا به صورت ناگهانى نیست، بلكه به طور تدریجى صورت مى گیرد.
آنگاه می فرماید: فَنَظَرَ بِأَعْینِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِم
كارشان به جایى می رسد كه شیطان با چشم آنها نگاه می کند و با زبانشان سخن می گوید.
یعنى سرانجام شیطانی که خود به او راه داده و به او اجازه تکثیر و پرورش دادند قدرتمند شده در تمام اعضاى آنها نفوذ مى كند به طورى كه ایشان در ظاهر شبیه انسان اند؛ امّا باطنشان شیطانى است؛ چشم و گوش و زبان و دست و پاى آنها همه به فرمان شیطان است.
امام (علیه السلام)، دلهای شیطان صفتان را آشیانه «ابلیس» و محل تخمگذارى او معرفى مى كند و به دنبال آن مى افزاید: «این جوجه هاى شیطانى در دلهاى آنها حركت كرده، پرورش می یابند (و دبّ و درج فی حجورهم).
اینجاست که فرد می گوید: «می خواهم گناه نکنم؛ اما نمی شود و یا نمی توانم.» قرآن کریم از این مرحله به افسار زنی شیطان یاد می کند[2]؛ یعنی گناهان متراکم سبب شده که افسار انسان گنهکار به دست شیطان بیفتد و او بکشد و ببرد هر جا که خاطرخواه اوست. و چون تمام این مراحل با خواست و اختیار خود فرد صورت گرفته؛ بنابراین هیچ عذر و بهانه ای از او پذیرفته نیست و هر گناهی که از او صادر شود حق ندارد به گردن شیطان و یا دیگری بیندازد.
در نهایت مى فرماید: فَرَكِبَ بِهِم الزَّلَلَ وَ زَیَّنَ لَهم الْخَطَل [3] : هنگامى كه به اینجا رسیدند، شیطان «آنها را بر مركب لغزشها و گناهان سوار می کند (مركبى كه آنها را به سوى انواع گناهان كبیره، كفر و گمراهی مى كشاند) و سخنان فاسد و باطل را در نظر آنان زینت می بخشد» که هم شیطان بر این کار قسم یاد کرد و هم آن را عملی نمود:
لَأ زَیِّنَنَّ لَهمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأ غْوِیَنَّهمْ أَجْمَعین (حجر/39): بی تردید [همه كارهاى زشت را] در زمین براى آنان زیبا جلوه می دهم [تا ارتكاب زشتى ها براى آنان آسان شود] و مسلماً همه را گمراه مى كنم.
و وَ زَیَّنَ لَهم الشَّیْطان أَعْمالَهمْ فَصَدَّهمْ عَنِ السَّبیلِ فَهمْ لا یَهْتَدون (نمل/24) : شیطان، اعمال [زشتشان] را براى آنان بیاراست در نتیجه آنان را از راه [حق ] بازداشت به این سبب هدایت نمى شوند.
هر چند انسان نباید با دست خویش، خویشتن خود را به اشغال دشمن مسلّم «عَدوّ مبین»[4] درآورد؛ اما این جای امیدواری هست که خداوند متعال از تمام انسانها به «عبادی: بندگان من» یاد کرده است و تلویحاً به شیطان فهمانده است که اینها که تو تهدید به گمراه ساختنشان می کنی بندگان من هستند و من مدافع آنان ام.[5] راه توبه را هم برای بندگانش گشود تا آنان که لغزیدند و از راه جدا شدند بتوانند برگردند.[6] وعده نیز داده است که هر کس با هر گناه و هر اندازه گناه که برگردد آغوش گرم و مهربان الهی را گشوده و خدا بسیار بخشنده و مهربان خواهد دید.[7]
این وعده خداست و خدا از وعده اش تخلف نمى كند هر چند بیشتر مردم [نسبت به وفاى قطعى خدا در مورد وعده اش] معرفت و شناختی ندارند. وَعْدَ اللَّهِ لا یخْلِف اللَّه وَعْدَه وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمونَ (روم/6)
============================
پی نوشت:
1. نهج البلاغه، خطبه 6
2. شیطان به خدا عرض کرد: لَأَحْتَنِكَنَّ ذرِّیَّتَه إِلاَّ قَلیلاً (اسراء//62) : بی تردید تمام نسل آدم علیه السلام را افسار زده آنها را تحت امر خود در می آورم؛ مگر عده کمی.
3. نهج البلاغه، خطبه 7
4. إنَّ الشَّیْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدوٌّ مبینٌ (یوسف/5) : بی تردید شیطان دشمن آشکاری برای انسان است.
5. اسراء/65
6. تابَ عَلَیْهِمْ لِیَتوبوا إِنَّ اللَّهَ هوَ التَّوَّاب الرَّحیم (توبه/118) : خداوند به آنها توفیق توبه داد تا توبه کنند بی تردید خداوند بسیار توبه پذیر و مهربان است.
7. قلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفوا عَلى أَنْفسِهِمْ لا تَقْنَطوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِر الذّنوبَ جَمیعاً إِنَّه هوَ الْغَفور الرَّحیم (زمر/53) : بگو: اى بندگان من كه [با ارتكاب گناه] بر خود تجاوز كار بوده اید! از رحمت خدا نومید نشوید، یقیناً خدا همه گناهان را مى آمرزد زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.
منبع:تبیان
مجموعه: متفرقه دینی
انسان با دل دادن به شیطان او را به درون قلب خود راه می دهد
هر چند انسان نباید با دست خویش، خود را به اشغال دشمن حتمی(شیطان) درآورد؛ اما این جای امیدواری هست که خداوند متعال از تمام انسانها به «عبادی: بندگان من» یاد کرده است و تلویحاً به شیطان فهمانده است که اینها که تو تهدید به گمراه ساختنشان می کنی بندگان من هستند و من مدافع آنان ام.
این نوشتار به معارفی از خطبه ششم و هفتم امیرمۆمنان علیه السلام در کتاب شریف نهج البلاغه می پردازد و آن تصریح به مظلومیت علی (علیه السلام) از زبان خود حضرت است.
برخی بر این باورند که امام علی (علیه السلام) در فضای سیاسی پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تعاملی دوستانه با خلفای وقت داشته است و هیچ مشکلی بین او و آنها نبوده است. این را هم اضافه می کنند که چون رسول خدا صلی الله علیه و آله جانشینی برای خود معین نکرد، بنابراین حقی هم برای علی علیه السلام درباره خلافت وجود نداشت؛ پس با روی کار آمدن خلیفه اول و میدان ندادن به امیرمۆمنان علیه السلام، حقی از آن حضرت پایمان نشده است.
عده ای از این همین مدعیان، عدم تصریح امام علیه السلام به ضایع شدن حقی از ایشان در ماجرای خلافت را دلیل مهمی بر ادعایشان می گیرند و حال آنکه این تصریح وجود دارد و امام علیه السلام از اینکه بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله دیگران مسند دار خلافت شدند و او را از حقش باز داشتند شکوه می کند؛ حقی که در غدیر خم، رسمی و عمومی بانگ آن بی واسطه و با واسطه به گوش همگان رسید:
وَ اللَّهِ مَا زِلْت مَدْفوعاً عَنْ حَقِّی مسْتَأْثَراً عَلَیَّ منْذ قَبَضَ اللَّه نَبِیَّه صَلَّى اللَّه عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ حَتَّى یَوْمِ النَّاسِ هَذَا[1] : به خدا سوگند از لحظه ای که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا رفت پیوسته مرا از حقم بازداشتند و دیگری را بر من ترجیح دادند.
کاری که شیطان با پیروانش می کند
اگر انسان به هشدارهای الهی مبنی بر پرهیز از پیروی شیطان، اعم از جنی و انسی توجه نکند؛ آن را جدی نگیرد و با تبعیت از شیطان و ارتکاب مکرر گناه، کم کم شیفته شیرینی ظاهری آن شود؛ از اینجا به بعد ترک آن برایش مشکل می شود؛ دلیل آنهم تسلط شیطان بر جان و جوارح اوست؛ مِلکی که این شخص با اختیار خودش فرمانروایی آن را به دست شیطان سپرد؛ او شد امیر و این کارگزار.
امیرمۆمنان علیه السلام در توصیف این گروه و تحلیل کاری که شیطان با آنها می کند فرمود: اتَّخَذوا الشَّیْطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلَاكاً : شیطان را معیار كار خود قرار داده اند. او نیز در دلهای آنها تخم ریزی کرد، جوجه آورد، حرکت کرد و در دامنشان پرورش یافت.
یعنی ابتدا این انسان است که با دل دادن به شیطان او را به درون قلب خود راه می دهد. او که وارد شد به سرعت وسایل اقامت طولانی و تصاحب آن را فراهم می کند. (فباض و فرّخ فى صدورهم) او در درون سینه هاى آنها تخمگذارى كرده، سپس آن را مبدّل به جوجه می سازد.
در این تشبیه جالب امام (علیه السلام)، دلهای شیطان صفتان را آشیانه «ابلیس» و محل تخمگذارى او معرفى مى كند و به دنبال آن مى افزاید: «این جوجه هاى شیطانى در دلهاى آنها حركت كرده، پرورش می یابند (و دبّ و درج فی حجورهم).
این تعبیر ممكن است اشاره به این حقیقت باشد كه پرورش افكار و خوهاى شیطانى، در انسان معمولا به صورت ناگهانى نیست، بلكه به طور تدریجى صورت مى گیرد.
آنگاه می فرماید: فَنَظَرَ بِأَعْینِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِم
كارشان به جایى می رسد كه شیطان با چشم آنها نگاه می کند و با زبانشان سخن می گوید.
یعنى سرانجام شیطانی که خود به او راه داده و به او اجازه تکثیر و پرورش دادند قدرتمند شده در تمام اعضاى آنها نفوذ مى كند به طورى كه ایشان در ظاهر شبیه انسان اند؛ امّا باطنشان شیطانى است؛ چشم و گوش و زبان و دست و پاى آنها همه به فرمان شیطان است.
امام (علیه السلام)، دلهای شیطان صفتان را آشیانه «ابلیس» و محل تخمگذارى او معرفى مى كند و به دنبال آن مى افزاید: «این جوجه هاى شیطانى در دلهاى آنها حركت كرده، پرورش می یابند (و دبّ و درج فی حجورهم).
اینجاست که فرد می گوید: «می خواهم گناه نکنم؛ اما نمی شود و یا نمی توانم.» قرآن کریم از این مرحله به افسار زنی شیطان یاد می کند[2]؛ یعنی گناهان متراکم سبب شده که افسار انسان گنهکار به دست شیطان بیفتد و او بکشد و ببرد هر جا که خاطرخواه اوست. و چون تمام این مراحل با خواست و اختیار خود فرد صورت گرفته؛ بنابراین هیچ عذر و بهانه ای از او پذیرفته نیست و هر گناهی که از او صادر شود حق ندارد به گردن شیطان و یا دیگری بیندازد.
در نهایت مى فرماید: فَرَكِبَ بِهِم الزَّلَلَ وَ زَیَّنَ لَهم الْخَطَل [3] : هنگامى كه به اینجا رسیدند، شیطان «آنها را بر مركب لغزشها و گناهان سوار می کند (مركبى كه آنها را به سوى انواع گناهان كبیره، كفر و گمراهی مى كشاند) و سخنان فاسد و باطل را در نظر آنان زینت می بخشد» که هم شیطان بر این کار قسم یاد کرد و هم آن را عملی نمود:
لَأ زَیِّنَنَّ لَهمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأ غْوِیَنَّهمْ أَجْمَعین (حجر/39): بی تردید [همه كارهاى زشت را] در زمین براى آنان زیبا جلوه می دهم [تا ارتكاب زشتى ها براى آنان آسان شود] و مسلماً همه را گمراه مى كنم.
و وَ زَیَّنَ لَهم الشَّیْطان أَعْمالَهمْ فَصَدَّهمْ عَنِ السَّبیلِ فَهمْ لا یَهْتَدون (نمل/24) : شیطان، اعمال [زشتشان] را براى آنان بیاراست در نتیجه آنان را از راه [حق ] بازداشت به این سبب هدایت نمى شوند.
هر چند انسان نباید با دست خویش، خویشتن خود را به اشغال دشمن مسلّم «عَدوّ مبین»[4] درآورد؛ اما این جای امیدواری هست که خداوند متعال از تمام انسانها به «عبادی: بندگان من» یاد کرده است و تلویحاً به شیطان فهمانده است که اینها که تو تهدید به گمراه ساختنشان می کنی بندگان من هستند و من مدافع آنان ام.[5] راه توبه را هم برای بندگانش گشود تا آنان که لغزیدند و از راه جدا شدند بتوانند برگردند.[6] وعده نیز داده است که هر کس با هر گناه و هر اندازه گناه که برگردد آغوش گرم و مهربان الهی را گشوده و خدا بسیار بخشنده و مهربان خواهد دید.[7]
این وعده خداست و خدا از وعده اش تخلف نمى كند هر چند بیشتر مردم [نسبت به وفاى قطعى خدا در مورد وعده اش] معرفت و شناختی ندارند. وَعْدَ اللَّهِ لا یخْلِف اللَّه وَعْدَه وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمونَ (روم/6)
============================
پی نوشت:
1. نهج البلاغه، خطبه 6
2. شیطان به خدا عرض کرد: لَأَحْتَنِكَنَّ ذرِّیَّتَه إِلاَّ قَلیلاً (اسراء//62) : بی تردید تمام نسل آدم علیه السلام را افسار زده آنها را تحت امر خود در می آورم؛ مگر عده کمی.
3. نهج البلاغه، خطبه 7
4. إنَّ الشَّیْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدوٌّ مبینٌ (یوسف/5) : بی تردید شیطان دشمن آشکاری برای انسان است.
5. اسراء/65
6. تابَ عَلَیْهِمْ لِیَتوبوا إِنَّ اللَّهَ هوَ التَّوَّاب الرَّحیم (توبه/118) : خداوند به آنها توفیق توبه داد تا توبه کنند بی تردید خداوند بسیار توبه پذیر و مهربان است.
7. قلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفوا عَلى أَنْفسِهِمْ لا تَقْنَطوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِر الذّنوبَ جَمیعاً إِنَّه هوَ الْغَفور الرَّحیم (زمر/53) : بگو: اى بندگان من كه [با ارتكاب گناه] بر خود تجاوز كار بوده اید! از رحمت خدا نومید نشوید، یقیناً خدا همه گناهان را مى آمرزد زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.
منبع:تبیان
مجموعه: متفرقه دینی
استوارترین مردم هم كسى است كه خشم خود را فرو برد
پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله می فرمایند: «إنّما بعِثْت لاتَمِّمَ مَکارِمَ الأخْلاقِ» (مکارم الاخلاق ص ٨) و نفرمودند: «إنّما بعِثْت لاتَمِّمَ الأخْلاقِ». یکی از معانی مکارم اخلاق، این است که انسان بداند در باب علم به اخلاق، چگونه عمل کند که نه افراط کند و نه تفریط.
اگر انسان بداند که حقیقت زهد چیست، آن موقع است که دیگر نه افراط می کند و نه تفریط. چون اگر نداند، صورت ظاهر، اوّل، از اسم زهد خوشش می آید؛ چون فطرت بشر به دنبال خوبی هاست، ولی وقتی بلد نباشد و حدّ وسطی را نداند و به تعبیر دیگر مکارم و اخلاق کریمانه را نداند، امکان دارد هم خودش به افراط بیافتد و هم دیگران را نسبت به زهد، بدبین کند و خودش هم در آینده، به تعبیری سقوط کند و از زهد، زده می شود.
اگر اخلاق، این طور زیربنایی بیان شود، آن وقت معلوم می شود که چه حالاتی می تواند برای انسان به وجود بیاید و چه زیبایی هایی برای انسان هست. جدّی کیست که مکارم اخلاق را بداند و غیر از آن، عمل کند؟!
غیظ و غضب از منظر قرآن شریف و منابع روایی
در قرآن شریف و منابع روایی، بحث غیظ و غضب، تحت عناوین مختلف مورد بررسی قرار گرفته است.
قرآن کریم در مورد غیظ و غضب كفّار نسبت به اهل ایمان می فرماید: «وَ إِذا خَلَوْا عَضّوا عَلَیْكم الْأَنامِلَ مِنَ الْغَیْظِ قلْ موتوا بِغَیْظِكمْ».
امّا هنگامى كه تنها مى شوند از شدّت خشم بر شما، سر انگشتان خود را به دندان مى گزند! بگو: با همین خشمى كه دارید بمیرید! (آل عمران 119)
در مورد اصل خشم و غضب، پیامدها و پیشگیری و درمان آن، روایات بسیاری وارد شده است.
برای نمونه پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می فرماید: «اجتَنِبِ الغضب». از خشم بپرهیزید.(نهج الفصاحه 116)
چرا جامعه اینقدر پرخاشگر شده است؟ چرا در خانه ها و مجالس، پرخاشگری زیاد است؟ چرا در کوچه و خیابان مردم نسبت به هم تندی و پرخاش دارند؟
حیف است ما که مسلمانیم و دین ما دین رحمت و رأفت و پیامبر ما پیامبر عفو و مهربانی است و چنین امامان و پیشوایانی داریم که ظلم دشمنان سرسخت خود را با نیکوکاری و عطوفت پاسخ می دهند، نسبت به همدیگر پرخاشگر باشیم و از این جهت مورد شماتت بیگانگان واقع شویم.
ما باید نسبت به همدیگر تولی و نسبت به بدخواهان تبری داشته باشیم. قرآن کریم می فرماید: «یَا أَیّهَا الَّذِینَ آمَنوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّه بِقَوْمٍ یحِبّهمْ وَ یحِبّونَه أَذِلَّةٍ عَلَى الْموْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکَافِرِینَ»[مائده/54]: اى کسانى که ایمان آورده اید، هر کس از شما که از دین خویش برگردد، زود باشد که خداوند گروهى را بیاورد که ایشان را دوست دارد و ایشان او را دوست دارند، با مومنان مهربان و فروتنند و بر کافران سخت می گیرند.
پیشگیری و درمان عصبانیت
قرآن مجید در آیات زیادی به پیشگیری و درمان عصبانیت و خشم شدید، تشویق کرده و می فرماید: «الَّذینَ ینْفِقونَ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْكاظِمینَ الْغَیْظَ..».
همان ها كه در توانگرى و تنگدستى، انفاق مى كنند؛ و خشم خود را فرو مى برند. (آل عمران 134)
بیشتر آیات و روایات در راستای عصبانیت، غیظ و غضب، قبل از آن که نحوه درمان را بازگو کنند، جنبه پیشگیری را بیان نموده اند.
دین اسلام در صدد است انسان ها به هیچ وجه دچار خشم و غضب نشوند؛ به همین جهت قرآن شریف در آیه 84 سوره یوسف و آیة 37 سوره شوری، مسلمانان را در مورد فرو بردن خشم و پیشگیری از آن تشویق می كند.
روایات بسیاری در راستای پیشگیری و درمان خشم و عصبانیت وارد شده كه به یک نمونه اشاره می گردد.
رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم می فرماید: «وَ أَحْزَم النَّاسِ أَكْظَمهمْ لِلْغَیْظِ». و استوارترین مردم هم كسى است كه خشم خود را فرو برد. (من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص: 395)
یکی دیگر از مطالبی که آیة الله میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، بیان می فرمودند، این بود که فرد عصبانی در روز صد مرتبه «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمسْتَقیم » بگوید.
دستوراتی در خصوص آلوده نشدن و درمان غضب
اشتباهات دیگران را نادیده بگیریم
قرآن مجید پیرامون این مسئله می فرماید : (وَ الَّذینَ یَجْتَنِبونَ کَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ وَ إِذا ما غَضِبوا همْ یَغْفِرون: و کسانى که از گناهان بزرگ و زشتکاری ها خود را به دور مى دارند و چون به خشم درمى آیند در مى گذرند.( الشورى : 37)
پیشگیری کنیم
در مرحله اول باید از بیماری غضب و عصبانیت پیشگیری نمود و پیشگیری آن این است كه انسان با پشتوانه باورهای دینی، رعایت دستورهای اخلاقی، همانند محبت، صله رحم، ایثار، گذشت و عفو، توكل، توسّل و سرگرمی های سالم به زندگی خود آرامش ببخشد و خود را وارد عرصه نگرانی ها، اضطراب، بیماری ماشینی و صنعتی و... نكند.
قرآن کریم می فرماید: «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنّ الْقلوب». آگاه باشید، تنها با یاد خدا دلها آرامش مى یابد!. (رعد 28)
درمان کنیم
مرحله بعدی، مرحله درمان می باشد و باید توجه داشت؛ زمانی كه آتش خشم و غضب در فردی شعله ور شده نباید دست به درمان او زد یا فرد خشمگین را نصیحت نمود؛ بلکه باید صبر نمود تا شعله خشم او فروكش نماید، آنگاه راهكارهای علمی و عملی را در قالب دستورالعمل اخلاقی و... ارائه داد.
الف: وضو گرفتن
در روایت دیگر آمده است: «الغضب من الشّیطان و الشّیطان خلق من النّار و الماء یطفی النّار»
خشم از شیطان است و شیطان از آتش پدید آمده و آتش را به آب می توان خاموش كرد؛ وقتی یكی از شما خشمگین شود، وضو گیرد. (نهج الفصاحة، ص: 586)
ب: غسل كردن
در حدیث دیگر آمده است كه هنگام غضب و عصبانیت غسل نمایید. «... فَاِذا غَضِبَ اَحَدكمْ فَلْیَغْتَسِل». وقتی یكی از شما خشمگین شود، غسل نماید. (نهج الفصاحه 586)
دو نسخه از آیة الله ملکی تبریزی برای آرامش افراد عصبانی
آیة الله مرعشی نجفی می فرمودند: آیة الله میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، برای بعضی ها که اخلاق تند داشتند و عصبی می شدند، دو توصیه می فرمودند:
یکی این که اذان و اقامه را در گوششان بگویند. یعنی همین اذان و اقامه ای که در گوش نوزاد می گوییم، اگر کسی، عصبی هست، خوب است که در گوش او اذان و اقامه گفته شود. خیلی اثر دارد.
معلوم می شود این اذکار الهی تأثیر دارد. چون عالم، عالم اثر و موثّر است.
در حقیقت عالم، عالم اثر و موثّر است، یک نمونه اش، این است: اگر شما خبر ناگواری را بشنوید، منقلب می شوید، گریه می کنید. آیا کسی آمده به گوش شما سیلی زده و یا نیش گونی از شما گرفته است؟! خیر، پس معلوم است عالم، عالم اثر و موثّر است.
این در باب تمثیل بود که بفهمیم عالم، عالم اثر و موثّر است. لذا باید بدانیم این مکارم اخلاق، اثر خوب دارد. سخن پسندیده اثر خوب دارد، ولی اگر فحّاشی باشد، اثر بد دارد. لذا اخلاق کریمانه، اثر دارد.
یکی دیگر از مطالبی که آیة الله میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، بیان می فرمودند، این بود که فرد عصبانی در روز صد مرتبه «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمسْتَقیم » بگوید.
سوال کرده بودند: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمسْتَقیم » چه فایده ای دارد؟ فرموده بودند: وقتی تبیین می کنید: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمسْتَقیم »، صراط مستقیم این است که اخلاق افراطی و تفریطی را از انسان بگیرد.
منابع:
tebyan.netپیشگیری و درمان عصبانیت
- مجموعه: متفرقه دینی
استوارترین مردم هم كسى است كه خشم خود را فرو برد
پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله می فرمایند: «إنّما بعِثْت لاتَمِّمَ مَکارِمَ الأخْلاقِ» (مکارم الاخلاق ص ٨) و نفرمودند: «إنّما بعِثْت لاتَمِّمَ الأخْلاقِ». یکی از معانی مکارم اخلاق، این است که انسان بداند در باب علم به اخلاق، چگونه عمل کند که نه افراط کند و نه تفریط.
اگر انسان بداند که حقیقت زهد چیست، آن موقع است که دیگر نه افراط می کند و نه تفریط. چون اگر نداند، صورت ظاهر، اوّل، از اسم زهد خوشش می آید؛ چون فطرت بشر به دنبال خوبی هاست، ولی وقتی بلد نباشد و حدّ وسطی را نداند و به تعبیر دیگر مکارم و اخلاق کریمانه را نداند، امکان دارد هم خودش به افراط بیافتد و هم دیگران را نسبت به زهد، بدبین کند و خودش هم در آینده، به تعبیری سقوط کند و از زهد، زده می شود.
اگر اخلاق، این طور زیربنایی بیان شود، آن وقت معلوم می شود که چه حالاتی می تواند برای انسان به وجود بیاید و چه زیبایی هایی برای انسان هست. جدّی کیست که مکارم اخلاق را بداند و غیر از آن، عمل کند؟!
غیظ و غضب از منظر قرآن شریف و منابع روایی
در قرآن شریف و منابع روایی، بحث غیظ و غضب، تحت عناوین مختلف مورد بررسی قرار گرفته است.
قرآن کریم در مورد غیظ و غضب كفّار نسبت به اهل ایمان می فرماید: «وَ إِذا خَلَوْا عَضّوا عَلَیْكم الْأَنامِلَ مِنَ الْغَیْظِ قلْ موتوا بِغَیْظِكمْ».
امّا هنگامى كه تنها مى شوند از شدّت خشم بر شما، سر انگشتان خود را به دندان مى گزند! بگو: با همین خشمى كه دارید بمیرید! (آل عمران 119)
در مورد اصل خشم و غضب، پیامدها و پیشگیری و درمان آن، روایات بسیاری وارد شده است.
برای نمونه پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می فرماید: «اجتَنِبِ الغضب». از خشم بپرهیزید.(نهج الفصاحه 116)
چرا جامعه اینقدر پرخاشگر شده است؟ چرا در خانه ها و مجالس، پرخاشگری زیاد است؟ چرا در کوچه و خیابان مردم نسبت به هم تندی و پرخاش دارند؟
حیف است ما که مسلمانیم و دین ما دین رحمت و رأفت و پیامبر ما پیامبر عفو و مهربانی است و چنین امامان و پیشوایانی داریم که ظلم دشمنان سرسخت خود را با نیکوکاری و عطوفت پاسخ می دهند، نسبت به همدیگر پرخاشگر باشیم و از این جهت مورد شماتت بیگانگان واقع شویم.
ما باید نسبت به همدیگر تولی و نسبت به بدخواهان تبری داشته باشیم. قرآن کریم می فرماید: «یَا أَیّهَا الَّذِینَ آمَنوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّه بِقَوْمٍ یحِبّهمْ وَ یحِبّونَه أَذِلَّةٍ عَلَى الْموْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکَافِرِینَ»[مائده/54]: اى کسانى که ایمان آورده اید، هر کس از شما که از دین خویش برگردد، زود باشد که خداوند گروهى را بیاورد که ایشان را دوست دارد و ایشان او را دوست دارند، با مومنان مهربان و فروتنند و بر کافران سخت می گیرند.
پیشگیری و درمان عصبانیت
قرآن مجید در آیات زیادی به پیشگیری و درمان عصبانیت و خشم شدید، تشویق کرده و می فرماید: «الَّذینَ ینْفِقونَ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْكاظِمینَ الْغَیْظَ..».
همان ها كه در توانگرى و تنگدستى، انفاق مى كنند؛ و خشم خود را فرو مى برند. (آل عمران 134)
بیشتر آیات و روایات در راستای عصبانیت، غیظ و غضب، قبل از آن که نحوه درمان را بازگو کنند، جنبه پیشگیری را بیان نموده اند.
دین اسلام در صدد است انسان ها به هیچ وجه دچار خشم و غضب نشوند؛ به همین جهت قرآن شریف در آیه 84 سوره یوسف و آیة 37 سوره شوری، مسلمانان را در مورد فرو بردن خشم و پیشگیری از آن تشویق می كند.
روایات بسیاری در راستای پیشگیری و درمان خشم و عصبانیت وارد شده كه به یک نمونه اشاره می گردد.
رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم می فرماید: «وَ أَحْزَم النَّاسِ أَكْظَمهمْ لِلْغَیْظِ». و استوارترین مردم هم كسى است كه خشم خود را فرو برد. (من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص: 395)
یکی دیگر از مطالبی که آیة الله میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، بیان می فرمودند، این بود که فرد عصبانی در روز صد مرتبه «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمسْتَقیم » بگوید.
دستوراتی در خصوص آلوده نشدن و درمان غضب
اشتباهات دیگران را نادیده بگیریم
قرآن مجید پیرامون این مسئله می فرماید : (وَ الَّذینَ یَجْتَنِبونَ کَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ وَ إِذا ما غَضِبوا همْ یَغْفِرون: و کسانى که از گناهان بزرگ و زشتکاری ها خود را به دور مى دارند و چون به خشم درمى آیند در مى گذرند.( الشورى : 37)
پیشگیری کنیم
در مرحله اول باید از بیماری غضب و عصبانیت پیشگیری نمود و پیشگیری آن این است كه انسان با پشتوانه باورهای دینی، رعایت دستورهای اخلاقی، همانند محبت، صله رحم، ایثار، گذشت و عفو، توكل، توسّل و سرگرمی های سالم به زندگی خود آرامش ببخشد و خود را وارد عرصه نگرانی ها، اضطراب، بیماری ماشینی و صنعتی و... نكند.
قرآن کریم می فرماید: «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنّ الْقلوب». آگاه باشید، تنها با یاد خدا دلها آرامش مى یابد!. (رعد 28)
درمان کنیم
مرحله بعدی، مرحله درمان می باشد و باید توجه داشت؛ زمانی كه آتش خشم و غضب در فردی شعله ور شده نباید دست به درمان او زد یا فرد خشمگین را نصیحت نمود؛ بلکه باید صبر نمود تا شعله خشم او فروكش نماید، آنگاه راهكارهای علمی و عملی را در قالب دستورالعمل اخلاقی و... ارائه داد.
الف: وضو گرفتن
در روایت دیگر آمده است: «الغضب من الشّیطان و الشّیطان خلق من النّار و الماء یطفی النّار»
خشم از شیطان است و شیطان از آتش پدید آمده و آتش را به آب می توان خاموش كرد؛ وقتی یكی از شما خشمگین شود، وضو گیرد. (نهج الفصاحة، ص: 586)
ب: غسل كردن
در حدیث دیگر آمده است كه هنگام غضب و عصبانیت غسل نمایید. «... فَاِذا غَضِبَ اَحَدكمْ فَلْیَغْتَسِل». وقتی یكی از شما خشمگین شود، غسل نماید. (نهج الفصاحه 586)
دو نسخه از آیة الله ملکی تبریزی برای آرامش افراد عصبانی
آیة الله مرعشی نجفی می فرمودند: آیة الله میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، برای بعضی ها که اخلاق تند داشتند و عصبی می شدند، دو توصیه می فرمودند:
یکی این که اذان و اقامه را در گوششان بگویند. یعنی همین اذان و اقامه ای که در گوش نوزاد می گوییم، اگر کسی، عصبی هست، خوب است که در گوش او اذان و اقامه گفته شود. خیلی اثر دارد.
معلوم می شود این اذکار الهی تأثیر دارد. چون عالم، عالم اثر و موثّر است.
در حقیقت عالم، عالم اثر و موثّر است، یک نمونه اش، این است: اگر شما خبر ناگواری را بشنوید، منقلب می شوید، گریه می کنید. آیا کسی آمده به گوش شما سیلی زده و یا نیش گونی از شما گرفته است؟! خیر، پس معلوم است عالم، عالم اثر و موثّر است.
این در باب تمثیل بود که بفهمیم عالم، عالم اثر و موثّر است. لذا باید بدانیم این مکارم اخلاق، اثر خوب دارد. سخن پسندیده اثر خوب دارد، ولی اگر فحّاشی باشد، اثر بد دارد. لذا اخلاق کریمانه، اثر دارد.
یکی دیگر از مطالبی که آیة الله میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، بیان می فرمودند، این بود که فرد عصبانی در روز صد مرتبه «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمسْتَقیم » بگوید.
سوال کرده بودند: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمسْتَقیم » چه فایده ای دارد؟ فرموده بودند: وقتی تبیین می کنید: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمسْتَقیم »، صراط مستقیم این است که اخلاق افراطی و تفریطی را از انسان بگیرد.
منابع:
tebyan.netر
مجموعه: متفرقه دینی
به هنگام وقوع مشکلات باید به یک مرجع الهی رجوع کرد که بهترین راه حل ها از درونش کشف شود
امروزه به هنگام وقوع مشکلات، دست به دامن خیلی چیزها می شویم و امیدواریم که حالمان را بهتر کند. بعضی از این راه ها یک مقدار مؤثر است ولی بعضی از آنها هم حالمان را بدتر می کند، چنانکه گاه می آییم ابرویش را درست کنیم، چشمش را هم کور کرده ایم.
مثلاً وقتی کسی دچار مشکل مالی می شود، شروع به جستجو در فضای مجازی می کند یا افکارش به سمت کارهای خلاف می رود یا زمین و آسمان را در مشکلات مالی خودش مقصر می داند؛ از بقال سر کوچه گرفته تا بالاترین مقامات دولتی و کشوری. و البته نتیجه ای که عائدش می شود چیزی جز سیاهی، تشویش ذهنی و احساس فشار از همه طرف نیست.
یا کسی که با همسر و فرزندش به مشکلی بر می خورد از همه ی اطرافیانش همه جور توصیه ای را می پذیرد و شروع به اجرا در زندگی اش می کند و از این نکته غافل است که زندگی شخصی هرکس بالاترین داشته ی اوست و نمی شود با اجرا کردن خیلی حرف ها آن را به خطر انداخت.
وای از آن روزی که یک نفر شروع به درد و دل کند، انواع راه ها به او پیشنهاد می شود که خیلی از این راه ها از طرف خود پیشنهاد دهنده هم تجربه نشده است.
به نظر شما صحنه ی زندگی، قابلیت اجرای تجربه های خطرناک دیگران را دارد؟
از طرف دیگر یک سری پیشنهادها و راهکارها را نمی شود رد کرد. مثلاً زمانی که یک وسیله برقی خراب می شود، پیشنهاد و راهکار آقای تعمیرکار یا شرکت سازنده اش را رد نمی کنید، چون می دانید اگر دنبال به دست آوردن کارایی اولیه آن هستید، باید به آن پیشنهاد و راه فکر کنید، هزینه اش را بپردازید و به دستش بیاورید.
خدایا چه کنیم تو این شلوغی و ترافیک راه ها؟ خدایا چه کنیم با این همه کارشناس؟ این سؤالات تنها یک پاسخ بیشتر ندارد همین! یک پاسخ و آن هم از قرآن؛ (سوره تکویر آیه ی بیست و هشتم).
خدا انسان را خلق کرده و او را اشرف مخلوقات قرار داده، به او عزت داده و انواع امکانات مختلف را در اختیارش گذاشته، به نظر شما حکیم مطلقی به این بزرگی یادش می رود که برای ما راهنمایی قرار دهد که راه حل مشکلاتمان را پیدا کنیم؟
یادش می رود که ما در زندگی فراز و نشیب بسیاری داریم یا امکان دارد راه و رسم رسیدن به عاقبت به خیری، سعادت و کمال را پیدا نکنیم؟
عمر انسان ها کوتاه است قطعاً فرصتی برای آزمودن تمام راه ها وجود نداشته و ندارد بنابراین باید به یک مرجع الهی رجوع کرد که بهترین راه حل ها از درونش کشف شود.
بیایید به خودمان احترام بگذاریم و به سمت دنیای نور برگردیم. خداوند ما را با عشق خلق کرده این بدیهی است که بهترین ها را برای ما بخواهد و زیباترین زندگی را برایمان در نظر بگیرد:
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
مقدمه استفاده از مواهب و راهنمایی های الهی، توکل و تصمیم گیری است بیایید؛ همه باهم به دنیای نور و خوبی ها وارد شویم که هیچ سایبانی فرح بخش تر از سایه امن الهی نیست و هیچ ریسمانی محکم تر از ریسمان پروردگار متعال وجود ندارد.
تمامی نیروها و قدرت ها، به عناوین و وسایل مختلف و متعدد بسیج شده اند تا انسان را از راه صحیح و درست گمراه کرده و دچار روزمرگی و شهوت های آنی کنند اگر این شیاطین انسان نما آدمی را سرگرم سیب و گندم دنیا نکنند و او به ندای فطرت و درون خود گوش فرا دهد، راه هدایت و سعادت را پیدا کرده و به شقاوت دچار نمی شود، اما اصل خود انسان است خدای مهربان او را آزاد آفریده است تا با قدم های خودش راه را بپیماید و انتخاب نماید
الان در کشور های توسعه یافته یا در حال توسعه قرآن را تجزیه و تحلیل می کنند؛ بهترین ها را انتخاب می کنند و به آن عمل می کنند و در بسیاری از رشته ها موفق می شوند.
اصلاً ربطی به اسلام و غیر اسلام هم ندارد، همگان می توانند از این نسخه شفا بخش مدد و کمک بگیرند و بهترین ها را برای خودشان داشته باشند.
سید جمال الدین اسد آبادی می گوید: به غرب رفتم اسلام را دیدم ولی مسلمان ندیدم.
ایمان داشته باشیم که نسخه ی تمام دردهایمان در این کتاب هست، فقط باید در این دنیای حکمت غوطه ور شویم و نگاه کنیم که چطور خیلی از دغدغه های فکریمان نابود می شود.
انسان گرسنه میل به غذا پیدا می کند، دنبالش می گردد و سعی می کند آن را بدست بیاورد. حال اگر آدمی گرسنه بوده و در اطرافش هم غذای کافی وجود داشته باشد ولی استفاده نکند، آیا نباید در عقلش شک کرد؟
یگانه ی مهربان برای ما سفره ای از نور، صفا و صمیمیت، آرامش دنیوی و اخروی گسترانیده اگر استفاده نکنیم کمبود، متوجه خودمان است.
در حال حاضر تمامی نیروها و قدرت ها، به عناوین و وسایل مختلف و متعدد بسیج شده اند تا انسان را از راه صحیح و درست گمراه کرده و دچار روزمرگی و شهوت های آنی کنند اگر این شیاطین انسان نما آدمی را سرگرم سیب و گندم دنیا نکنند و او به ندای فطرت و درون خود گوش فرا دهد، راه هدایت و سعادت را پیدا کرده و به شقاوت دچار نمی شود، اما اصل خود انسان است خدای مهربان او را آزاد آفریده است تا با قدم های خودش راه را بپیماید و انتخاب نماید.
این در راستای قدرت لایتناهی خداوند است؛ خودش خواسته که انسان آزاد باشد و راه درست و نادرست را از هم تشخیص دهد.
خدایا می دانیم که پیدا کردن راه حق نیازمند عنایت و مهربانی توست، پس دستمان را بگیر که پناهی جز تو نداریم که راه بسی سخت و دشوار است.
منبع:tebyan.net
مجموعه: متفرقه دینی
کسی که نماز صبح نخواند قرآن از او بیزار است
نماز در حقیقت فرصتی است تا انسان با خدای خویش صحبت کند، و این توفیقی است که از جانب حضرت دوست، نصیب بندگانش می شود تا بتوانند در طول شبانه روز دقایقی را با معبود خویش به مناجات بپردازند؛ (طه، 14) لذا درخواست پیامبران و اولیای الهی همواره از خداوند متعال این بود که پروردگارا
ما را توفیق ده تا در زمره نمازگزاران باشیم.
قرآن کریم از زبان حضرت ابراهیم خلیل (علیه السلام) چنین نقل می کند: «رَبِّ اجْعَلْنی مقیمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذرِّیَّتی رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دعاءِ»؛ (ابراهیم، 40) پروردگارا، مرا برپا کننده نماز قرار ده، و از فرزندانم (نیز چنین فرما)، پروردگارا دعاى مرا بپذیر.
این مسئله آن قدر برای ابراهیم (علیه السلام) اهمیت دارد که بعد از درخواست از خدا، دوباره می فرماید این درخواست مرا اجابت کن.
در جایی دیگر خداوند از ویژگی منافقان را تنبلی در نماز می داند: إِنَّ الْمنَافِقِینَ یخَادِعونَ اللَّهَ وَهوَ خَادِعهمْ وَإِذَا قَاموا إِلَى الصَّلاَهِ قَاموا کسَالَى یرَاءونَ النَّاسَ وَلاَ یَذْکرونَ اللَّهَ إِلاَّ قَلِیلاً (نساء:۱۴۲)-همانا منافقان، خدا را فریب می دهند در حالی که خداوند، آنان را فریب می دهد. و هنگامی که برای نماز بر می خیزند با سستی و تنبلی، و برای نشان دادن مردم، نماز می خوانند. و خدا را فقط اندکی یاد می کنند.
در این میان توجه به نماز صبح در آیات و روایات نیز مشاهده می شود؛ چنانچه قرآن کریم می فرماید: «أَقِمِ الصّلاةَ لِدلوكِ الشّمْسِ إِلى غَسَقِ اللّیْلِ وَ قرْآنَ الْفَجْرِ إِنّ قرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهودًا»؛ ( اسراء، 78 )
نماز را از زوال خورشید، تا نهایت تاریکی شب، (نیمه شب) بر پادار و همچنین قرآن فجر (نماز صبح ) را؛ چرا که قرآن فجر، مورد مشاهده (فرشتگان شب و روز) است.
طبق روایاتی در ذیل آیه شریفه وارد شده است، مقصود از «قرآن الفجر» نماز صبح است و این روایات را دانشمندان شیعه و اهل تسنن نقل کرده اند.
در بیانی رسول خدا صلی الله و علیه وآله می فرمایند: کسی که نماز صبح نخواند قرآن از او بیزار است.
هرکه نماز ظهر بجا نیاورد پیامبران الهی از او بیزارند.، هرکه نماز عصر را ترک کند فرشتگان از او بیزار است. هر که نماز مغرب نخواند دین از او بیزار است و هر که نماز عشارا ترک کند خدای جهان از او بیزار است. (اسرار الصلوه/ص۳۴)
حضرت مهدی (علیه السّلام) به یکی از مشتاقان دیدارش که به زیارت آن حضرت موفق شده بود دوباره فرمود: از رحمت خدا دور است کسی که نماز صبح را چندان تاخیر بیندازد تا ستاره ها ناپدید شوند و نماز مغرب را به حدی تاخیر بیندازد تا ستاره ها ظاهر شوند. (حق الیقین/ص۳۰۲)
حال در این میان این سؤال پیش می آید که برای اینکه صبح برای نماز بتوانیم راحت بلند شویم و این فریضه به بهترین شکل انجام شود چه کنیم؟
خواندن نماز صبح در اول وقت آن شاید از نمازهای دیگر مشکل تر باشد؛ چرا که کندن از رختخواب گرم و لذت خواب در ابتدای راه سخت است ولی نماز گزار می تواند با کمی تمرین و ممارست از منافع سحر و صبح بهره مند گردد و از فیض نماز اول وقت (بالاخص نماز صبح) بی نصیب نماند.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: هیچ بنده ای نیست که به اوقات نماز و مواضع خورشید اهتمام ورزد مگر اینکه آسودگی در هنگام مردن و از بین رفتن غم و اندوه ها و نجات از آتش را برایش ضمانت کنم . (میزان الحکمه / ج 7 / ص 3129)
یکی از راه هایی که می توان با توجه کردن به آن از خواب صبح دل بکنیم و توجه ویژه به نماز بالاخص نماز صبح پیدا کنیم این است که کمی فکر کنیم و در مورد نعمت های خداوند بیاندیشیم ... یکی از نعمت هایی که به ما ارزانی شده است خواب است ... اگر چیزی به نام خواب وجود نداشت، چه اتفاقی می افتاد!! خواب و استراحت یکی دیگر از نعمت های خداوندی است که ما از آن غافل هستم. امیدواریم خداوند توفیق شکر گذاری نعمت هایش را به ما عنایت بفرماید.
چنانچه قرآن کریم در مورد شب و استراحت در آن می فرماید:" وَ جَعَلْنَا نَوْمَکم سبَاتًا وَ جَعَلْنَا الَّیلَ لِبَاسًا؛ و خواب شما را مایه آرامشتان قرار دادیم ، و شب را پوششى (براى شما) ".(نبأ، 10)
اگر انسان واقعا نسبت به الطاف و نعمت های خداوند توجه داشته باشد و بداند که کسی که قرار است به هنگام نماز با وی صحبت کند همانی است که ما را از نیستی به دنیا آورده و تمامی نعمت های خود را نیز بر ما ارزانی داشته تا به نهایت کمال و درجات بالای بهشتی دست پیدا کند. او همانی است که اختیار کمی و زیادی روزی ما را دارد؛ همانی است که مرگ و زندگی ما در ید قدرت اوست و... با این حال آیا نسبت به نماز با بی حالی برخورد خواهیم کرد و یا آنکه سر از پا نشناخته و با تمام وجود به اقامه نماز عاشقانه خواهیم پرداخت؟
سؤالی که بی پاسخ می ماند
من از شما سوال می کنم آیا در مواقعی که قرار است صبح زود از خواب بلند شویم نیز نمی توانیم از خواب بلند شویم؟
مانند مواقعی که برای رفتن به کوه و گردش با دوستان خود صبح زود برنامه ریزی کرده ایم! یا مثلا امتحان داریم! آیا تاکنون فکر کرده اید چرا وقتی با دوستمان قرار داریم فوراً بیدار می شویم و چه بسا بدون کوک کردن ساعت و از مدت ها قبل از ساعت قرار خود به خود بیدار می شویم و هیچ چیزی مانع بیدار شدن ما نمی شود اما هنگامی که می خواهیم نماز بخوانیم و با خدا صحبت کنیم و قرار ملاقات با خدا داریم اینطور نیستیم و هر کاری می کنیم بیدار نمی شویم و اگر بیدار شویم دوباره می خوابیم؟
می دانید مشکل ما چیست؟ مشکل این است که ما به قراری که با دوستمان داریم بیشتر معرفت داریم و بیشتر ایمان داریم و رابطه با دوستان را بیشتر دوست داریم تا نسبت به خداوند.
از رابطه با دوست لذت می بریم اما از رابطه با خدا لذت نمی بریم. وقتی یاد دوست را در ذهن خود کوک می کنیم بدون ساعت بیدار می شویم ولی وقتی یاد خدا را در خود کوک می کنیم نمی توانیم بیدار شویم. این یک مشکل فنی ایمانی است. تمام کسانی که صبح بیدار می شوند و کسانی که حتی قبل از صبح بیدار می شوند و نماز شب می خوانند اینها با ساعت بیدار نمی شوند. ساعت کمک می کند ولی ساعت به انسان انگیزه نمی دهد.
دستگاه انگیزشی انسان را فقط و فقط خدا تحریک می کند. تا معرفت و محبت خدا در دل انسان کوک نشود انسان نمی تواند بیدار شود. ما اگر می خواهیم صبح بیدار شویم اول باید عشق خدا را در خودمان کوک کنیم و بعد البته رعایت مواردی هم می تواند کمک کار باشد.
راهکارها و دستور العمل هایی در ضمن روایات از سوی پیامبر (صلی الله و علیه وآله) و ائمه (علیهم السلام) به ما رسیده است که آنها نیز بهترین راهکار برای به موقع بیدار شدن جهت اقامه نماز صبح خواهند بود.
امام صادق (علیه السلام) از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله و علیه وآله) نقل می کند: «هر کس که بخواهد شب برای عبادت برخیزد؛ چون در بستر خود خوابید بگوید: (بسم اللَّه) بار خدایا مرا از مکرِ خود آسوده مدار، یاد خودت را از خاطرم مبر و مرا در گروه غافلان قرار مده، من در فلان ساعت برخیزم. محققاً خدای متعال برای او فرشته اى می گمارد که او را همان ساعت بیدار کند. [کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، ج 2، ص 540]
در ادامه به بیان نکاتی در این امر می پردازیم:
هیچ کس نیست که (آیه) آخر سوره کهف (قلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلکمْ یوحى إِلَیَّ أَنَّما إِلهکمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ کانَ یَرْجوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا) را هنگام خوابیدن بخواند، مگر این که در هر ساعتى که بخواهد از خواب بیدار شود.»
1- هر چه معده در هنگام خواب شب سبک باشد، به هنگام صبح راحت تر می توانید از خواب برخیزید.
حضرت عیسی علیه السلام می فرماید: ای بنی اسرائیل! پرخوری نکنید؛ زیرا هر که زیاد بخورد، زیاد می خوابد و هر که زیاد بخوابد، کمتر نماز می خواند و هر که کمتر نماز بخواند، در زمره غافلان قلمداد می شود. (اسرار نماز، محسن قرائتی)
2- بدن انسان به خصوص در شب به خواب کافی نیاز دارد و اگر این نیاز برطرف نشود در کار روزانه و... ایجاد خلل می کند. شب نشینی ها و خوابیدن دیر هنگام در بیدار نشدن برای نماز و یا کسالت در آن بسیار مؤثر است. معمولا ً کسانی که تا دیر وقت بیدارند، نمی توانند نماز صبح را بجا آورند. اگر هم بیدار شوند طبیعی است که نمازی با کسالت و خواب آلودگی بخوانند .
حضرت علی علیه السلام درباره ی آیه ی " ای کسانی که ایمان آورده اید در حال مستی به نماز نزدیک نشوید تا بدانید چه می گویید " پرسیدم فرمودند: شما را از خواب آلودگی و چرتی است که نمی گذارد بدانید در رکوع و سجود و تکبیرتان چه می گویید. (همان/ ج 7 / ص 3129). بنابر این دیر خوابیدن در شب ما را از درک لذت های معنوی در سحر و نماز محروم می کند.
3-همان طور که انجام عبادت ایمان را افزایش می دهد، گناه نیز ایمان فرد را سست کرده و توفیق عبادت را از فرد می گیرد. بر این اساس باید انسان از گناه خود توبه حقیقی نماید تا به انجام عبادت موفق شود.
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله و سلم می فرمایند: نیکی را نور دل و آرایه (زیبای و روشنای) رخسار و نیروی کار یافتم و بدی و گناه را سیاهی دل و سستی در کار و زشتی چهره .(میزان الحکمه/ج3/114)
آیه ای که معجزه می کند
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «هیچ کس نیست که (آیه) آخر سوره کهف (قلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلکمْ یوحى إِلَیَّ أَنَّما إِلهکمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ کانَ یَرْجوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا) را هنگام خوابیدن بخواند، مگر این که در هر ساعتى که بخواهد از خواب بیدار شود.» [همان].
منبع:tebyan.net
مجموعه: متفرقه دینی
هر چیزى، قلبى دارد و قلب قرآن سوره یس است
پرسش
اینکه میگویند «سوره یس قلب قرآن است، و در خود این سوره آیهای وجود دارد، که قلب سوره یس است. و در آن عدد مشخصی معیّن شده است که اگر آن آیه را به آن تعداد بگوییم چیزهایی مشاهده میکنیم»، آیا چنین چیزی در حدیثی آمده است؟ اگر آمده؛ آن آیه کدام آیه است و تعداد آن چقدر است؟
پاسخ اجمالی
در روایت به این نکته اشاره شده است که سوره «یس» قلب قرآن است؛ چنانکه امام صادق(ع) میفرماید: «هر چیزى، قلبى دارد و قلب قرآن سوره یس است».[1]
برخی اندیشمندان اسلامی نیز آیاتی را به عنوان قلب سوره یاسین معرفی کردهاند:
1. آیه پایانی سوره یس: «بنابراین [از هر عیب و نقصى] منزّه است خدایى که مالکیّت و فرمانروایى همه چیز به دست اوست، و به سوى او بازگردانده میشوید».[2] این آیه شریفه بر اینکه خداوند صاحب ملکوت و هرچه در آن است، تأکید میکند؛ از اینرو قلب این سوره معرفی شده است.[3] این را از کلام ابن عبّاس برداشت کردهاند که گفت: «من نمیدانستم چگونه این فضیلتها به قرائت سوره یس اختصاص یافته است، تا اینکه دانستم به خاطر این آیه است».[4]
2. قلب سوره یس آیه «سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحیمٍ»،[5] است.[6]
در منابعی که این آیات را به عنوان قلب سوره یس معرفی کردهاند، چیزی درباره خواص و تعداد خواندن آن چیزی نگفتهاند.
همچنین؛ در مورد آنچه درباره قلب بودن این آیات گفته شد؛ روایتی از پیامبر اسلام(ص) و ائمه اطهار(ع) نیافتیم و شاید این موضوع، تفسیری استحسانی از جانب مفسران باشد یا مستند به روایتی باشد که به دست ما نرسیده است.
======================
[1]. صدوق، محمد بن على، ثواب الاعمال و عقاب الأعمال، ص 111، قم، دار الشریف الرضی للنشر، چاپ دوم، 1406ق؛ نیز ر. ک: «ثواب خواندن سوره یس»، سؤال 37699.
[2]. یس، 83.
[3]. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، ج 3، ص 400، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، مدیریت حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1377ش؛ حقی بروسوی، اسماعیل، تفسیر روح البیان، ج 7، ص 442، بیروت، دارالفکر، بیتا.
[4]. تفسیر جوامع الجامع، ج 3، ص 400؛ بیضاوی، عبدالله بن عمر، انوار التنزیل و اسرار التأویل، بیروت، ج 4، ص 275، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، 1418ق.
[5]. «بر آنها سلام [و درود الهى] است این سخنى است از سوى پروردگارى مهربان»؛ یس، 58.
[6]. بونى (م 622ق)، احمد بن على، شمس المعارف الکبرى، ص 175، بیروت، موسسة النور للمطبوعات، چاپ دوم، 1427ق؛ بقاعی(م 885ق)، إبراهیم بن عمر، نظم الدرر فی تناسب الآیات و السور، قاهره، دار الکتاب الإسلامی، بیتا؛ ابن عجیبه، احمد بن محمد، البحر المدید فی تفسیر القرآن المجید، تحقیق: قرشی رسلان، احمد عبدالله، ج 4، ص 557، نشر حسن عباس زکی، قاهره، 1419ق.













